الشيخ علي اكبر النهاوندي
331
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع )
مىپرستيد و عبادت بهترين آفرينندگان را ترك مىكنيد ، اللَّهَ رَبَّكُمْ وَ رَبَّ آبائِكُمُ الْأَوَّلِينَ « 1 » ؛ خداوند عالميان كه پروردگار شما و پروردگار پدران گذشتهء شماست ، فَكَذَّبُوهُ ؛ پس الياس را تكذيب كردند و سخن او را باور نداشتند . آن پادشاه ، زن فاجرهاى داشت . هرگاه خودش غايب مىشد ، زن را جانشين مىكرد كه در مردم حكم كند . آن ملعونه نويسندهء مؤمن دانايى داشت كه سىصد مؤمن را از كشتن آن ملعونه خلاص كرد . در روى زمين زنى زناكارتر از او نبود ، هفت پادشاه از پادشاهان بنى اسراييل ، آن زن را نكاح كرده بودند و از آنها نود فرزند ، به هم رسانيده بود . پادشاه ، همسايهء صالحى از بنى اسراييل داشت ، آن مرد پهلوى قصر پادشاه باغى داشت كه معيشت او در حاصل باغ منحصر بود و پادشاه ، آن مرد را گرامى مىداشت . يك مرتبه كه پادشاه سفر رفت ، آن زن فرصت را غنيمت شمرد ، آن بندهء صالح را كشت و باغ او را از اهل و فرزندانش غصب نمود . حق تعالى به اين سبب برايشان غضب كرد . چون شوهرش آمد ، خبر مرد صالح را نقل كرد . پادشاه گفت : خوب نكردى . آنگاه حق تعالى الياس را برايشان مبعوث گرداند كه ايشان را به عبادت الهى دعوت نمايد . آنها او را تكذيب و دور كردند ، به او اهانت رساندند و او را به كشتن ترساندند . الياس بر اذيّت ايشان صبر نمود و باز ايشان را به سوى خدا دعوت كرد . هر چه بيشتر ايشان را دعوت و نصيحت كرد ، طغيان و فسادشان زيادتر شد . سپس حق تعالى به ذات مقدّس خود سوگند ياد كرد كه اگر توبه نكنند ، پادشاه و زن زانيهء او را هلاك كند . الياس اين رسالت را به ايشان رساند ، غضب آنها بر الياس زيادتر شد و قصد كشتن و تعذيب او كردند . الياس گريخت و به صعبترين كوهها پناه برد ، هفت سال از گياه زمين و ميوهء درخت ، تعيّش و حق تعالى مكان او را از ايشان مخفى كرده . اين ناچيز گويد : اين مورد استدلال ما از اين خبر شريف منيف بر جواز و حصول غيبت حجّت الهى است ، فتنبّه .
--> ( 1 ) . سوره صافات ، آيه 126 .